مرتضى مطهرى

488

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چگونگى آن ، نفى پنداشته و از مجموع اين سخنان مثبت و منفى ( خواص مثبتهء ماده ، غير ماده و غير خواص ماده كه نفى مىنمايند ) يك رشته سخنانى به نام « فلسفه » تهيه نموده‌اند و در حقيقت از وظيفهء يك فيلسوف كه در اصل و اساس بود و نبود اشياء بايد گفتگو كند غفلت كرده‌اند . اين دانشمندان بايد اين نكته را متذكر شوند كه حس و محسوس آن و تجربه و مورد آن و عمل ( كه يك طفيلى وجودى ماست ) و متعلق آن و همچنين ما كه همهء آنها را به كار مىبنديم همگى به واقعيت مطلق بستگى داريم و چيزهاى واقعيت‌دار هستيم . و به همين جهت ما بايد اول به واقعيت حس تكيه بزنيم تا بتوانيم با نيروى آن ، محسوس را بيابيم و همچنين نخست بايد به واقعيت تجربه ( تكرار عمل ) ايمان داشته باشيم و پس از آن به مورد تجربه پرداخته قضاوت نماييم و پيش از اينها به واقعيت خودمان و همچنين به واقعيتهاى ديگرى كه براى انجام اين كارها لازم است بايد علم داشته باشيم ، و هرگز نمىتوان گفت كه چيزى در واقعيت خود و مقدم‌تر از واقعيت خود تأثير مىتواند كرد يعنى قضاوت حسى و تجربى ما در واقعيت خود و واقعيت علل خود قضاوت نمايد ؛ گذشته از اينكه همين سخنانى كه از اين دانشمندان مىشنويم ( « هر حقيقتى را با حس و تجربه بايد به دست آورد » ، « به غير محسوس اعتبارى نيست » ) خود حسى و تجربى نيستند زيرا برخى كلى و برخى منفى هستند و حس و تجربه به كلى و منفى تعلق نمىگيرند . در صورتى كه اصل همهء معلومات ما علم به اصل واقعيت مىباشد نتايج ضرورى اين علم و تصديق را نمىشود انكار كرد و گرنه ماييم و چالهء تاريك سفسطه . پس در مورد كنجكاوى از اصل واقعيت و احكام آن به يك رشته معلومات و تصديقات اوليه كه ما اضطرارا و خواه ناخواه آنها را پذيرفته‌ايم بايد دست زد . ما در برابر سوفسطى ( ايده آليست حقيقى ) كه به چيزى جز انديشه اعتراف نداشت و ندارد مىگوييم : زمين هست ، آسمان هست ، انسان هست ، درخت هست ، ماده هست ، قوه هست . . . يعنى هر يك از اين شمرده‌ها داراى واقعيت است . البته اين واقعيت كه براى همه اثبات مىكنيم معنايى است غير از معناى هر يك از آنها و هم يك معنى است 1 و اگر چنانچه معنى موضوع و محمول در اين قضايا يكى بودند